
پروردگارا
از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان بگذار
به اندازه ی یک نگاه.......
به اندازه ی یک لبخند.......
تا به یاد داشته باشیم روزی عاشق بودیم
سلام به همه دوستان
سومین همایش ملی نخبگان جوان هم با تمام کمی و کاستی ها تمام شد. همایشی که متاسفانه برنامه ریزی و هدف گذاری مناسبی روی اون انجام نشده بود و بیشتر جنبه معرفی رئیس جدید بنیاد قوی بود تا نفس خود همایش و هدف آن !
برای قضاوت در مورد عملکرد و یا کارایی خانوم دکتر هنوز خیلی زود است اما به نظر شروع خوبی برای ایشان نمی توان متصور شد(برنامه ریزی ضعیف همایش و سطح پایین بودن آن ، سخنرانی بسیار ضعیف). دکتر واعظ زاده از شروع کار بنیاد تلاشهای زیادی انجام دادند و اگر بخواهیم با انصاف صحبت کنیم کارنامه خوب و قابل قبولی از خود بجا گذاشتند.
امیدوارم خانوم دکتر سلطان خواه هم روند رو به رشد بنیاد را ادامه و تقویت کنند. روزی که این بنیاد مهمترین سازمان تاثیر گذار کشور شود نزدیک است !
مهمترین و مفیدترین بخش همایش را می توان آشنایی بچه ها با هم استفاده از تجربیات همدیگر دونست. برای بنده که خیلی خوب بود. ولی متاسفانه بیشتر وقت همایش به سخنرانی های غیر سودمند گذشت. بخش مفید دیگر هیات های تخصصی بود. بنده در بخش صنایع و معادن بودم . انجا به ریاست دکتر رحیمی (رئیس سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران) در مورد لایحه حمایت از شرکتهای دانش بنیان بحث و تبادل نظر شد.
نکات خیلی جالبی از آشنایی با برخی دوستان بدست آوردم که براتون میزارم استفاده کنین :
- اغلب(بیش از ۹۰ درصد) از بچه هایی که شرکت زده بودند ورشکسته شده و در مقابل رانت خواری ها نتوانسته اند مقاومت کنند
- اغلب به دلیل عدم آشنایی به قوانین و نداشتن وکیل کلاههایی سرشان رفته
- اغلب به دلیل نبودن بازار یا اشغال بازار توسط شرکتهای رابطه دار شکست خورده اند
- نبودن حق کپی رایت و حفاظت معنوی ضربه های بزرگی وارد کرده است
- داشتن قوانین کارشناسی نشده و فضایی بودن آنها
نتیجه : فعلا بدون این که بازار مطمئن خوب داشته باشین کار تجاری نکنین تا لایحه حمایت تصویب بشه

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب در مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن باشگاه می شود تا آماده رفتن شود . پس از ساعتی ، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود . زن پیروزیش را به او تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست .
دو نسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار می گیرد ، قلمی از جیبش بیرون می آورد ، چک مسابقه را در وجه وی پشت نویسی میکند و در حالی که آن را توی دست زن می فشارد ، می گوید: برای فرزندتان سلامتی و روزهایی خوش آرزو می کنم .
یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالیرتبه انجمن گلفبازان حرفهای به میز او نزدیک می شود و می گوید : هفته گذشته چند نفر از بچههای مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید . دو ونسنزو سرش را به علامت تایید تکان می دهد . مدیر عالیرتبه در ادامه سخنان خود می گوید : می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است . او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد ، بلکه ازدواج هم نکرده . او شما را فریب داده ، دوست عزیز .
دو ونسنزو می پرسد : منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچهای در میان نبوده است ؟
ـ بله ، همین طور است .
دو ونسنزو می گوید : در این هفته ، این بهترین خبری است که شنیدم
با تشکر از دوست عزیز الهه که این مطلب فرستادن

